السيد الخوئي ( مترجم : الشيخ جعفر السبحاني )
76
مرزهاى اعجاز ( فارسى )
آيا معقول است كه كسى نبوت را به غارت ببرد ؟ و آيا صحيح است كه خدا اين مقام شامخ را به حيلهگر و دروغگو عطا فرمايد و افراد لايق را از آن محروم فرمايد ؟ فرض كنيد يعقوب با خدا و رسول او از در حيله و مكر وارد شد آيا خدا قادر نبود كه نبوت به غارت رفته را به اهلش بازگرداند ؟ تعالى
--> خواند و به او گفت : پسرم ! حال من پير شدم و به روز وفات خود عارف نيستم ، اسلحهء خود را بگير و به صحرا برو و بارى من شكارى صيد كن و براى من طعامى ترتيب داده بخورم و جانم پيش از وفاتم تو را بركت دهد . عيسو به صحرا رفت ، مادر يعقوب ، به فرزند خود گفت : پدرت به برادرت « عيسو » گفت كه براى او طعامى ترتيب دهد تا پيش از وفات او را حضور خداوند دعاى خير نمايد . پسرم ! دو بزغاله خوب از گله جدا كن تا براى پدرت طعامى ترتيب دهم و تو آن را پيش پدر ببرى تا تو را بركت دهد ، يعقوب به مادرش گفت برادرم « عيسو » مرد پر مويى است و من مرد ساده هستم احتمال دارد كه پدرم دست به بدنم بزند و من در نظرش يك فرد فريب دهنده باشم و به جاى بركت لعنت بياورم مادر يعقوب به وى گفت اي پسر لعنت تو بر من باشد تو مرا يارى كن يعقوب روانه شد و براى مادرش آنچه را مىخواست آورد مادرش طعامى بر طبق ميل پدر ترتيب داد و لباسهاى عيسو را به يعقوب پوشانيد . و پوستهاى آن بزغاله را بر دستها و به سطح گردن او بست نان و طعامى كه ترتيب داده بود به دست پسر خود يعقوب داد و او نزد پدر آورد پدر گفت پسرم تو كيستى ؟ يعقوب گفت من فرزند تو « عيسو » هستم كه مرا امر فرمودى . اسحق به يعقوب گفت نزديك بيا تا تو را مس كنم ، يعقوب نزديك اسحق آمد اسحق گفت آواز آواز يعقوب است امّا دستها دست عيسو است . و باز گفت بياور تا از صيد پسرم بخورم و جانم تو را بركت دهد ، او غذا و شراب آورد ، و اسحق خورد و آشاميد . . . » تلخيص از شمارههاى 1 - 26 فصل 27 ، كتاب پيدايش .